تبليغاتX
حرف های تنهایی من

حرف های تنهایی من

وطن یعنی؟؟!!

وطن یعنی صف نون وصف شیر

وطن یعنی همش درگیر ، درگیر

وطن یعنی همین بنزین همین نفت

همین نفتی که توی سفره هارفت

وطن یعنی همین سهمیه بندی

وطن یعنی کمربندو ببندی

وطن یعنی لیسانس ،علاف ،بیکار

همش چایی ،همش قلیون وسیگار

وطن یعنی تموم سهم ملت

یه تیکه نونه وباقی خجالت

وطن یعنی من وتودرمحافل

زدرد اجتماع خویش غافل

وطن یعنی پلیس پیشگیری

که گیرمیده بهت تاسن پیری

وطن یعنی اداره،زیرمیزی

اگه بیشتربدی،بیشترعزیزی

وطن یعنی هزاران پشت کنکور

فدای مدرک ازگهواره تاگور

وطن یعنی امیرقلعه نوعی

اونم ما رو گیرآورده به نوعی

وطن یعنی هزاران خونه خالی

زن کوچه نشین،مردزغالی

وطن یعنی حقوق حقه زن

همه خوبن به جزمادرزن

وطن یعنی یه دانشگاه آزاد

که کلی شهرها روکردآباد

وطن یعنی لباس برمودایی

ولی تیپ قشنگیه خدایی

وطن یعنی اصلاحات چینی

وطن یعنی یه روز خوش نبینی

وطن یعنی همین آیینه دق!

وطن یعنی خلایق هرچه لایق

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 22:22  توسط رامین  | 

اینجاایران است!!!!!

دوروزه بادختره رفیق شدی،می پرسه فامیلیت چیه؟میگی میخوای چیکار؟

میگه میخوام ببینم به اسم بچه هامون که انتخاب کردم میادیانه!!!

به راننده تاکسی میگم سیگارتوخاموش کن به دودش حساسیت دارم،برمیگرده میگه جوونای سن توکراک میکشن توبه دودسیگارحساسی/!!

نتیجه انتخابات 40میلیونی همون شب معلوم میشه،ولی نتیجه کنکورچندصدهزارنفری چندماه طول میکشه!!!

هرروزتودانشگاه می بینیم 100تادختروپسرمدرسه ای روبه صف کردن ومعلمشون هم به جلو،آوردن برای بازدیدازدانشگاه ،مگه دانشگاه باغ وحشه!!!

-این هم ازمجلس ختم ،باکفش رفتیم بادمپایی برگشتیم!

-قبلا برق می رفت بابامون سرفحش رومیکشید به اداره برق،الان برق میره خوشحال هم میشه!!

-خانومه ناراحت توی تاکسی: به فاصله چندروز هم شوهرم بهم خیانت کردهم دوست پسرم!!!

-فدراسیون فوتبال فقط توی 6ماه ،نیم میلیاردتومان ازفحاشی تماشاگران وفوتبالیست هادرآمدداشته!یعنی به عبارتی قیمت فحش ازقیمت طلازده بالاتر!

-طرف رفته خواستگاری ،دختره بهش گفته:شهیدموردعلاقه شماکیه؟!!

-واسه دوست دخترت شارژمی فرستی،بعدمیگه توبزنگ!

-واسه دادشمون رفتیم خواستگاری ،ننه جون طرف میگه:2012تاسکه مهریه به نیت المپیک لندن!

-هربارکه صفحه فیلترینگ رودیدم یه صلوات فرستادم،مامانم میگه همینطورادامه بدی جات توبهشته!

-میگه به خداراست میگم،طرف میگه نه!اگه واقعاراست میگی!بگوبه جون مامانم!

-یاروگیتارالکترونیک توی اتاقم دیده میگه:توهم شیطان پرست شدی؟؟؟

-سریال ستایش زنه به شوهرش میگه:باردارم!شوهره به جای اینکه زنشوبغل کنه میره بیرون ،روبه بقاله دادمیزنه هوراااااا!!!

--تبلیغ پارک آبی نشون میدن یاروباشلوارلی وپیراهن مردونه سرمیخوره روسرسره های پارک آبی!

-رفتم سوپرمارکت میگم آقاکرم کارامل دارید؟میگه کرم فقط ساویزداریم!

سالای پیش جایزه بانک ملت یه منزل مسکونی بود.امسال شده 60لیتربنزین،سال دیگه میشه یه شونه تخم مرغ،سال بعدشم دوتاتافتون یه بربری هم وسطش!مملکتو برم!

-میری ازخودپردازپول بگیری ،رمزتو میزنی پول برمی داری،برای باردوم کارتو میزنی رمز رواشتباه می زنی،یکی ازپشت میگه:اقارمزتو اشتباه زدیها!

-سرباز مملکت اومده مقابل دبیرستان دختروونه کشیک که مزاحمت ایجادنشه،خودش چشمک میزنه به دخترمردم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 21:38  توسط رامین  | 

سیاست یعنی چه؟؟؟؟

یه روزیه پسرکوچولوکه می خواست انشابنویسه ازپدرش می پرسه:باباجون !لطفابرای من بگین سیاست یعنی چه؟

پدرش فکرمی کنه ومیگه:بهترین راه اینه که من برای تویک مثال درموردخانواده خودمون بزنم که تومتوجه سیاست بشی.

من حکومت هستم چون همه چیزرودرخونه من تعیین می کنم.

مامانت جامعه است،چون کارهای خونه رواون اداره می کنه وهیچی نداره.

کلفت مون ملت فقیروپابرهنه است ،چون ازصبح تاشب کارمی کنه وهیچی نداره.

وتوپسرم روشنفکری چون داری درس می خونی وپسرفهمیده ای هستی.

داداش کوچیکت که دوسالشه،نسل آینده است.

ازقضاپسرکوچولونصف شب باصدای داداش کوچیکش ازخواب می پره،

میره به اتاق برادرکوچیکش ومی بینه زیرش روکثیف کرده وداره توی خرابی خودش دست وپامی زنه،میره توی اتاق خواب پدرومادرش ومی بینه پدرش توی تخت نیست ومامانش به خواب عمیقی فرورفته وهرکارمی کنه مادرش ازخواب بیدارنمیشه...میره توی اتاق کلفت شون که اون روبیدارکنه،می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و!!!!!!؟؟؟؟؟؟....میره وسرجاش می خوابه وفرداصبح ازخواب بیدارمیشه.

فرداصبح باباش ازش می پرسه :پسرم!بالاخره فهمیدی سیاست چیست؟

پسرمیگه:بله پدر،دیشب فهمیدم که سیاست چی هست.سیاست یعنی این که حکومت،ترتیب ملت فقیروپابرهنه رو می ده،درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته وروشنفکرهرکاری می کنه نمی تونه جامعه روبیدارکنه ،ونسل آینده داره توی کثافتی دست وپامی زنه که جامعه بابی خیالی تمام مصلحت رابراین ترجیح داده است!!!!!

دوستان عزیزم امیدوارم که معنای سیاست روفهمیده باشین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 21:17  توسط رامین  | 

وصیت نامه متفاوت من

قبرمرانیم مترکمترعمیق کنیدتا۵۰سانت به خدانزدیک ترباشم!

بعدازمرگم انگشت های مرابه رایگان دراختیاراداره انگشت نگاری قراردهید!

به پزشک قانونی بگوییدروح مراکالبدشکافی کندآخه من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارندباطلب کاران من کتک کاری کنند!

عبورهرگونه کابل برق تلفن لوله آب یاگازازداخل قبراین جانب اکیداممنوع می باشد!

برای قبرم پنجره بگذاریدتاهنگام دلتنگی ام گورستان راتماشاکنم!

کارت شناساییم رابه همراه دوقطعه عکس لای کفنم بگذاریدشایدلازمم شد!

مواظب باشیدروی تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند!

روی تابوت من بنویسید:این عاقبت کسی که زگهواره تاگوردانش بجست!

دوست ندارم مردم قبرم رالگدمال کنند درچمنزارخاکم کنید!

شماره تلفن گورستان وشماره قبرم رابه دختران بیکارندهید!

گواهینامه رانندگیم رابه یه آدم مستحق بدهید آخه ثواب دارد!

به جای عکسم روی آگهی ترحیم کارت معافیتم روبزارید!

درمجلس ختم من گازاشک آورپخش کنید تاهمه گریه کنند!

ازاینکه نمی تونم درمجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم وخواهش می کنم پشت سرم حرف درنیارید۱

التماس می کنم کفنم روازیه پارچه مارکدارانتخاب کنیدتاجلوی آدمهای تازه به دوران رسیده کم نیارم!

به مرده شوی بگوییدمراباچوبک بشوید چون که بدنم به صابون وپودرحساس است!

چون تمام آرزوهایم روبه قبرمی برم سعی کنیدقبرم روبزرگ بسازیدکه برای همه انهاجاباشد

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 23:29  توسط رامین  | 

يارانه

واريزمبلغ يارانه ها:

۱-مبلغ يارانه هارامي دانيم امانمي گوييم!

۲-مبلغ يارانه ها۴۵۵۰۰تومان است،ولي نمي گوييم براي چه مدت است!

۳-مبلغ ۴۵۵۰۰تومان براي هرماه است ولي نمي گوييم چه زماني قابل برداشت است! 

۴-مبلغ يارانه هادرسال جاري بيشتر مي شودولي نمي گوييم چقدرزيادمي شود!

۵-مردم نگران نباشنديارانه هاي دوماه ديگرراهم واريزمي كنيم!فقط نمي گوييم چه زماني واريزمي كنيم!

۶-يارانه هاي چهارماه ديگرراهم مي دهيم،جلوجلوگفتم كه يه موقع نگران نشويد!ماچيزهايي مي دانيم كه شمانمي دانيد ولي نمي گوييم!تنهاكاري كه شمامي كنيداين است كه نگران نمي شويد!

۷-يارانه هاي سال ۱۳۹۳هم واريز مي شود!اصلانگران نباشيد!

ناوگان حمل ونقل عمومي:

۱-اتوبوس ومتروبعدازهدفمندي يارانه ها گران نمي شوند!قبل ازهدفمندي يارانه هاگران كرديم تامردم احساس نكنند!

۲-كرايه تاكسي هازيادگران نمي شوند!

۳-مردم خودرابراي افزايش ناگهاني قيمت هاي حمل ونقل آماده كرده اند،نگران هم نيستند!

۴-راننده هابروندبانك صادرات وكارت سوختشان بدهندوخانه وزندگي شان راهم گروبگذارندويك رقص عربي هم وسط بانك بزنندوبعديك جعبه نان خامه اي بگذارندوسط چهارراه وباجيش بچه نابالغ ديوارسمت چپ خانه شان راآبياري كنندوماهم به عوضش هرماه ۱۰۰ليتربنزين يارانه اي مي دهيم!

برق وآب :

۱-مگرقراراست برق گران شود؟من الان اين راازشماخبرنگارهاي......شنيدم!

۲-قيمت برق فقط كمي زيادمي شود،چرااينقدرشلوغش مي كنيد؟

۳-قيمت برق ۸۰درصدمردم،فقط۴۰۰۰تومان زيادمي شود!

۴-قيمت برق ۷۰درصدمردم،فقط۱۰۰۰۰تومان زيادمي شود!

۵-قيمت برق ۶۰درصدمردم،فقط۱۵۰۰۰تومان زيادمي شود!

۶-فقط قيمت برق ۵۰درصدمردم،هدفمندمي شوندوبه قيمت واقعي مي رسد،بقيه نگران نباشند!

نان وغيره :

۱-مگرقراراست نان گران شود؟

۲-نان كه گران نمي شود!

۳-البته نان گران مي شود.

۴-نه تنهانان گران نمي شودبلكه رقابت ودرگيري وبزن بزن براي افزايش كيفيت نان رخ مي دهد.

۵-نان گران نمي شودفقط تغييرقيمت مي دهد.

۶-نه تنهانان گران نمي شودبلكه به شاطرهاسپرده ايم برايتان قرهم بدهند!

چگونگي خرج كردن يارانه ها :

۱-باپول يارانه هاكتاب بخريد.

۲-يه موقع نرويدباپول يارانه هاچيپس وپفك وپاستيل واسمارتيزبخريد!

۳-پول يارانه هاراپس اندازكنيد،بعدازيك سال يك رقمي مي شوددرحدوديكي دوميلياردوبعدهم ازدريافت يارانه انصراف مي دهيد.

۴- پول يارانه هاراپس اندازكنيد.

۵-باپول يارانه هاسهام بخريد.

۶-...ها نشنيدم!؟مي خواهيدپول يارانه هاراخرج كنيد؟!بدهيم پدرتان رادربياورند؟!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:48  توسط رامین  | 

عشق ازدست رفته

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 0:32  توسط رامین  | 

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد

 

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

وسعت تنهائيم را حس نکرد...

در ميان خنده هاي تلخ من...

گريه پنهانيم را حس نکرد...

در هجوم لحظه هاي بي کسي...

درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

آن که با آغاز من مانوس بود...

لحظه پايانيم را حس نکرد...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 15:34  توسط رامین  | 

 

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:25  توسط رامین  | 

قسم به ماهی های قرمزی که در غریبترین تنگها زندگی می کنند ,به گلهای آفتاب گردان که همیشه دلتنگ نورند
دلم برای نگاه تو تنگ شده به کبوتران قسم , به بادبادکهایی که ناگهان در سینه آسمان گم میشوند, دلم کودکانه برایت پر می زند...
مهربانم!

چه وقتها که دوست داشتم با تو زیر اولین باران بهار و زیر اولین برف زمستان در پیاده رو شهر قدم بزنم و با غرور تو را به گنجشکها نشان دهم

چه غروبها که دوست داشتم کنار پنجره بنشینم و به شوق آمدنت بی تابانه آجرهای دیوار کوچه را بشمارم و زیر لب برایت دعا کنم

چه شبهایی که دوست داشتم تو را همراه رنگین کمانی در خواب ببینم تا بوسه ای هرچند کوتاه بر گونه هایم بنشانی, گاهی به پروانه ها قاصدکها آینه ها و ابرها التماس کردم که پیغام مرا به تو برسانند
هر روز عکس تو را پیش رویم میگذارم, اشکهایم را برایت ترجمه میکنم, سفر عاشقانه شمع را برایت شرح میدهم , از جدایی ها میگویم و لای دفتر خاطراتم پنهان میکنم,نگاه کن دنیا به سرعت از مقابل من عبور میکند
پس کی میخواهی دستهای تشنه ام را به برکه های مهربانی ببری؟ من گرمتر از تابستان و پر حرارت تر از شقایقها, من مواجتر از آن رودم که قرار است هزار سال بعد در سیاره ای دور
جاری شود,من از همه سایه ها به تو نزدیکترم.......
چه عالی محبت
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:10  توسط رامین  | 

تو با من چه کردی که دگر نه خواب دارم نه خوراکی   نه عقل دارم نه حواسی

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم
                                   نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم
       بهوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم
                            شمايل تو بديدم، نه عقل ماند و نه هوشم

هر چه کردم که به تو فکر نکنم ولی باز تمام فکرم پيش تو بود

آيا هيچ با خود فکر کرده ای که وقتی به چشمانم نگاه می کنی چه در وجود من می گذرد؟

دگر راهی نجستم و از آن شهر برای مدتی رفتم تا بگذرد که شايد از يادم بری اما حالا می بينم نميشه.

حال پی به راستی شعر معين ميبرم

سفر کردم که از يادم بری ديدم نميشه

آخه عشق يه عاشق با نديدن کم نميشه

غم دور از تو موندن يه بی بالو پرم کرد نرفت از ياد من عشق سفر عاشق ترم کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 20:21  توسط رامین  |